اهواز در آغوش آواز…

کوثر منصوری_تور کنسرت «ایرانم» که مدت زمانی ست دل به دل میان شهرهای ایران و جهان در سفری از نغمه و نور می گذرد، از اول تا ششم آبان‌ماه به اهواز رسید؛ شش شب پیاپی که ورزشگاه غدیر میزبان صدایی ست از جنس شرافت و عشق. من در دومین شب این رویداد، دوم آبان، در […]

کوثر منصوری_تور کنسرت «ایرانم» که مدت زمانی ست دل به دل میان شهرهای ایران و جهان در سفری از نغمه و نور می گذرد، از اول تا ششم آبان‌ماه به اهواز رسید؛ شش شب پیاپی که ورزشگاه غدیر میزبان صدایی ست از جنس شرافت و عشق. من در دومین شب این رویداد، دوم آبان، در میان جمعیتی سرشار از شور و اشتیاق، شاهد یکی از درخشان‌ترین شب‌های موسیقی ایران بودم.

اهواز، شب دوم آبان، در آغوش نسیم گرم و لطیف پاییزی، شاهد یکی از ناب‌ترین شب‌های موسیقی ایران بود؛ شبی که ورزشگاه غدیر با صدای علیرضا قربانی جانی تازه و هوای شهر بوی احساس و مهر گرفت. نظم و دقت از همان نخستین لحظه، چون نوایی پنهان در تار و پود اجرا جاری بود. همه‌چیز به موقع، بی‌هیاهو و بی‌نقص پیش رفت. دست‌اندرکاران، با چهره‌هایی آرام، مؤدب و خوش لباس، تماشاگران را راهنمایی می‌کردند و مردم، با انضباطی تحسین‌برانگیز، در جای خود می‌نشستند. پیش از آغاز، حس احترام متقابل میان صحنه و صندلی شکل گرفته بود، احترامی که تا واپسین لحظه، چون نخ نامرئی میان دل‌ها تنیده ماند. از ساعت ۲۱ تا نزدیک به یازده شب، صحنه‌ی «تور کنسرت ایرانم» به میزبانی مردمی برپا بود که نه تنها شنونده، که همراه و هم‌نفس موسیقی شده بودند. قربانی با وقاری همیشگی و لبخندی آرام بر لب، قدم به صحنه گذاشت و هنوز نخستین نت‌ها در فضا نپیچیده بود که سکوت و شور در هم آمیخت؛ نمی‌دانستی باید تصویربرداری کنی یا تنها بگذاری اشک‌هایت مسیر خودشان را پیدا کنند. ارکستری بزرگ و باشکوه، با مجموعه‌ای از سازهای کمانچه، سه‌تار، ویولن‌سل، پیانو، ویولن، فلوت، گیتار الکتریک و پرکاشن، که دو طرف صحنه را به نگارخانه‌ای از نغمه بدل کرده بود. هر ساز، در لحظه‌ای کوتاه، مجال درخشش می یافت و در قطعات بی‌کلام خود، به زبان دل سخن می گفت. در طی حدود دو ساعت، سیزده ترانه اجرا شد؛ از «نیست شو» و «بوی گیسو» تا «روزگار غریب». هر قطعه همچون فصلی از یک داستان عاشقانه، با ترکیبی از موسیقی سنتی و تلفیقی، روح تماشاگران را در بر می‌گرفت. اما اوج این شب، بی‌تردید اجرای «روزگار غریب» بود؛ جایی که بی‌هیچ اشاره‌ای، مردم به‌یک‌باره ایستادند و با خواننده هم‌صدا شدند:

نمانده در دلم دگر توان دوری..

چه سود از این سکوت و آه از این صبوری…

تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد…

بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد…

در آن لحظه، قربانی سکوت کرد، تنها ارکستر ادامه داد و صدای هزاران نفر در فضای باز ورزشگاه غدیر طنین انداخت. صدایی که نه از روی تمرین، که از روی عشق یک‌صدا شده بود. قربانی با همان وقار همیشگی‌اش، پس از هر قطعه با احترام تعظیم می‌کرد، دستانش را بر چشمانش می‌گذاشت و از مردم تشکر می‌کرد، رفتاری که تنها از هنرمندی فروتن و ریشه‌دار برمی‌آید. پایان کنسرت، شبیه پایان نبود؛ مردم در سکوت، هنوز در حس و حال موسیقی غوطه‌ور بودند، بسیاری روی صندلی‌ها ماندند، گویی نمی‌خواستند از رؤیای آن صدا جدا شوند..

و چه زود به انتها رسید..

شبی که با صدای علیرضا قربانی، اهواز دوباره عاشق شد..